از خودم میپرسم آیا باز هم میشود که بخواهم اینجا بنویسم؟ - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 10:10
شاید یک روز آمدم و داستان قلمه ای را که از یک گیاه بزرگ کنده شد و در یک لیوان آب رفت به امید اینکه برای خودش یک گیاه مستقل و واقعی باشد برایتان گفتم. شاید هم نگفتم.شاید قصه ی قطره ی شب را به فارسی برگرداندم و نقاشی هایم را نشانتان دادم. شاید هم ندادم.شاید یک روز برگردم به نوشته های شخصی ام در این سا...
بی ریشه - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 16:41
برای هیچ کس نمینویسم.حتی برای خودم. نوشینی در کار نیست . من اینجا ریشه ندارم.گذشته ندارم.خاطره ندارم. دوستی های عمیق و قدیمی ندارم.فایده ی خاصی برای جامعه ندارم.مخاطب قصه گویی ندارم.اصلا قصه ای ندارم.
امروز ميگن برو كانادا ، فردا هم ميگن شوهر كن! - تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 12:28
آدم٩سال پيش نيستم كه بايستم به شكستنم نگاه كنم،آدم ٧سال پيش نيستم كه روياهامو ببرم رو پشت بوم بسوزونم،آدم ٥سال پيش نيستم كه از رويا ساختن بترسم،آدم ٣سال پيش نيستم كه براي حرف زدن از خود واقعيم ترديد كنم،آدم ١سال پيش نيستم كه انتخاب خودمو از تلقين جامعه تشخيص ندم. اينبار رودربايستي نميكنم و به حرف آد...
چگونه فيلتر طراحي كنيم ؟ - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
استاد درس ميدان و امواج بعضي روز ها حضور و غياب ميكند، اين روز ها قابل پيش بيني نيستند ، اول كلاس اين كار را انجام ميدهد و براي هر كس كه تاخير داشته باشد غيبت ميزند ، آخر ترم به كساني كه بيش از يكي
خيالباف - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
يكي از مفرح ترين عادتهاي آدمها خيالبافي در مورد آينده است ، در مورد وقتي كه همه ي مشكلات فعلي حل شده ، آنهايي كه دوستشان دارند كنارشان هستند ، با كسي كه بيش تر از همه دوستش دارند زندگي ميكنند ، محكم
زنجير زمين به پام - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
من كِي يادميگيرم ؟ كِي خودمو ميشناسم ؟ كِي ميفهمم چي ميخوام ؟ ٨سال پيش من دنبال يه نفر ميگشتم كه مثل هيچ كس نيست ... ميخواستم فرار كنم برم پيش ارم ، به تنهاي بي همتا ي خودم ، ميخواستم تو هيچ چهارچوبي
آخرين شبهاي امتحان - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
زمستون باشه كاپشن و دستكش بپوشيم بريم كوه شب بيايم پايين بخزيم كنار بخاري كف پاهامونو بچسبونيم بهش چايي داغ بخوريم داستان بخونيم . بهار بشه رعد و برق بزنه رنگين كمون بياد بريم وسط شكوفه خوشبو ها بدوييم دنبال پروانه سفيدا گربه نوروزي جمع كنيم . پ ن : يعني فقط شباي امتحان اين پتانسيلو داشت كه آدمو ببر...
فرحبد عزيز عزيزم - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
فرحبد عزيزم نميدونم از جايي كه تو هستي تا من چند لايه فاصله هست ، نميدونم الان بالاي سرمي و تو تاريكي اتاقم داري اشكامو ميشماري يا تو باغ دانايي داري با معشوقت ميرقصي و پاك منو از يادت بردي ... چند سا
كف اقيانوسِ امشب - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
پرازاحساس چرت و پرتم ... پرازهيجان هاي مسخره ... سروصداها ي بلند ومبهم وتكراري ... پر از خنده هاي كشدار و بد مزه ... تصاوير درهم وبرهم كه به من پوزخند ميزنند ... توي سرم صف بستند آدمهايي كه دوست د
یا محول الحول والاحوال ! - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
اشکالی ندارد اگر هر بار یک جایی از خاطرمان آزرده میشود و پوست جدید میاندازیم . هی ترک میخوریم و بند میزنیم . اشکالی ندارد اگر کم کم بابت هیچ مسئله ای هیچ باکمان نیست. ولی قرار نیست که در برابر خوبی هاهم مقاومت کنیم و ابدا سر کیف نیاییم . احتمالا پوستمان کلفت میشود که بتوانیم از بقیه زندگی لذت ببریم ...
عطر جادویی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
بوی عطر ویشن و انجل در همه جای خاطرات 7 سال پیش ما هست،حالا مژده ی عزیز عزیزم برایم یک عطری فرستاده که همان بو را میدهد.از وقتی بوی این عطر به دماغم خورده راحت تر تکه های جامانده ی خودم را پیدا میکنم.
هزار حس در من جاریست و مرا به هزار سوی عالم می کشد - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 3:30
نمیدانم چطور بنویسم ... نمیدانم کدام در را باز کنم که واژه های توی سرم به صف خارج شوند . نمیدانم چطور از سفری که همین فردا ، 2 مهر ، آغاز میشود بگویم. نمیدانم چطور از به هیجان آمدنم برایتان بگویم وقتی
shift+delete - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:16
رد شو از حماقت ادمها رد شو ... از نفهمی و بی معرفتی... از لودگی و مسخرگی و جک های بیمعنی زن خراب کن،از مرد و ها و زنهای خالی رد شو ، از نادونی و بیتقصیری ، از هرکس میگه نیستی ، نمیشه ، نمیتونی.. از محبت های چرتی که از صد تا فحش بدترند ... از دلسوزی های خانمان سوز ... از خشونت از توهین از دنیای وحشی ...
:) :( - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
_ انسان را در رنج آفریدیم ! _ اگر مردمی دانا بودند میدانستند که دنیا جز بازیچه ای نیست !دنیا جز بازیچه ای نیست ... ما برای این بازی سخت طراحی شدیم ، قابلیت هامونو خودمون باید پیدا کنیم ، عمده ی قوانینشم تو شعورمون به صورت default هست فقط باید بهش مراجعه کنیم .چون مجهز به عقل شدیم و قرار بر این هست
16 آذر 95- 7dec2016 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
خب 22 سالش گذشت ! با ما تو هنوز درنبردی ... :)پ ن : هر روز که شب میشود دور و برم میشود پر از تکه تکه کاغذ . هی فکر میکنم هی مینویسم که مرتب فکر کنم چون اگر ننویسم اوضاع وخیم تر میشود ... هی جمع بندی میکنم و میریزم دور . عادت کردم به حرفهای خودم گوش کنم و بریزمشان دور .نمیدانم من چرا هر چند وقت یکبار
پلاک 157 - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
انوقتها یک پراید سفید داشتیم.تو اسمش را گذاشته بودی خسرو .سیاوش قمیشی و ستار و چند تا اهنگ خارجی بود که توی ماشین بیشتر از همه گوش میدادیم .انگلیسی تو بد بود و از من میپرسیدی فلان جای فلان اهنگ یعنی چی؟ بعد ذوق میکردی که بلدم.من 13 سالم بود.تو 22 سال. امده بودی دنبالم که از کلاس زبان برگردم .گردنبن
عمر عزیز - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
تو اگر نباشی کی به من زویا پیرزاد هدیه بدهد و اولش بنویسد" برای شیرین ترینم" ؟ کی اول هر هفته برایم متنهای قشنگ و مهربان بفرستد ؟ کی وقتی به دیدنش میروم محکم بغلم بزند و برایم آهنگ شاد بگذارد؟ وقتی که دلم از بازی دنیا میگرد و سردرگم میشوم از کی بپرسم حالا قانون بازی کدام است ؟ من هدیه برای کی کاکتو
كولي سرگردان - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
آدم از چيز هايي كه ميخواهد فراموششان كند نبايد بنويسد ، نبايد هزار بار مرورشان كند ، نبايد خيال جديد برايشان ببافد، نبايد به فكر برگرداندن چيزي به حالت قبلش باشد. نبايد بگذارد خاطره ها سرك بكشند . به پيچك هايي كه با هزار زحمت قطعشان كرده نبايد مجال سبز شدن بدهد.كولي ها نبايد به جايي دل ببندند . نب
خروس خوان - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
امروز اولين روز از سال ١٣٩٦ است. -فراموش كن! -چي رو؟ -يادم نيست ...
زندگی به طول یک روز - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 5:06
اگر راست میگوییم ، هر روز متولد شویم و هر شب به پایان برسیم.باکمان نباشد که دیروز چه شد و فردا میخواهد چه بشود. اگر راست میگوییم یک کمی خودمان را به جای چهارچوب بندی های دنیا دوست داشته باشیم. نوشته شده توسط نوشا در یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶ |