خرید بک لینک
شاید یک روز آمدم و داستان قلمه ای را که از یک گیاه بزرگ کنده شد و در یک لیوان آب رفت به امید اینکه برای خودش یک گیاه مستقل و واقعی باشد برایتان گفتم. شاید هم نگفتم.شاید قصه ی قطره ی شب را به فارسی برگرداندم و نقاشی هایم را نشانتان دادم. شاید هم ندادم.شاید یک روز برگردم به نوشته های شخصی ام در این سالها و تکه تکه داستان کوتاه برایتان آوردم. شاید هم نیاوردم.شاید از سفر هایم گفتم و عکسهایم را نشانتان دادم. شاید هم نگفتم و ندادم.شاید قصه ی اینکه یاد گرفتم از تنهایی نترسم و برعکس با آن چشم در چشم همبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 10:10

برای هیچ کس نمینویسم.حتی برای خودم. نوشینی در کار نیست . من اینجا ریشه ندارم.گذشته ندارم.خاطره ندارم. دوستی های عمیق و قدیمی ندارم.فایده ی خاصی برای جامعه ندارم.مخاطب قصه گویی ندارم.اصلا قصه ای ندارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 30 بهمن 1398 ساعت: 16:41

آدم٩سال پيش نيستم كه بايستم به شكستنم نگاه كنم،آدم ٧سال پيش نيستم كه روياهامو ببرم رو پشت بوم بسوزونم،آدم ٥سال پيش نيستم كه از رويا ساختن بترسم،آدم ٣سال پيش نيستم كه براي حرف زدن از خود واقعيم ترديد كنم،آدم ١سال پيش نيستم كه انتخاب خودمو از تلقين جامعه تشخيص ندم. اينبار رودربايستي نميكنم و به حرف آدمهاي عاقل تر از خودم گوش نميكنم.اينبار به زندگي اعتماد ميكنم و پاي روياهام مي ايستم.چون فقط همين چند سال وقت رويا بافتن و آزمودنه.

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 12:28

استاد درس ميدان و امواج بعضي روز ها حضور و غياب ميكند، اين روز ها قابل پيش بيني نيستند ، اول كلاس اين كار را انجام ميدهد و براي هر كس كه تاخير داشته باشد غيبت ميزند ، آخر ترم به كساني كه بيش از يكي ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

يكي از مفرح ترين عادتهاي آدمها خيالبافي در مورد آينده است ، در مورد وقتي كه همه ي مشكلات فعلي حل شده ، آنهايي كه دوستشان دارند كنارشان هستند ، با كسي كه بيش تر از همه دوستش دارند زندگي ميكنند ، محكمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

من كِي يادميگيرم ؟ كِي خودمو ميشناسم ؟ كِي ميفهمم چي ميخوام ؟ ٨سال پيش من دنبال يه نفر ميگشتم كه مثل هيچ كس نيست ... ميخواستم فرار كنم برم پيش ارم ، به تنهاي بي همتا ي خودم ، ميخواستم تو هيچ چهارچوبيادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

زمستون باشه كاپشن و دستكش بپوشيم بريم كوه شب بيايم پايين بخزيم كنار بخاري كف پاهامونو بچسبونيم بهش چايي داغ بخوريم داستان بخونيم .

بهار بشه رعد و برق بزنه رنگين كمون بياد بريم وسط شكوفه خوشبو ها بدوييم دنبال پروانه سفيدا گربه نوروزي جمع كنيم .

پ ن : يعني فقط شباي امتحان اين پتانسيلو داشت كه آدمو ببره كوه و برگردونه و ياد گربه نوروزي بندازه :))

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

فرحبد عزيزم نميدونم از جايي كه تو هستي تا من چند لايه فاصله هست ، نميدونم الان بالاي سرمي و تو تاريكي اتاقم داري اشكامو ميشماري يا تو باغ دانايي داري با معشوقت ميرقصي و پاك منو از يادت بردي ... چند ساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

پرازاحساس چرت و پرتم ... پرازهيجان هاي مسخره ... سروصداها ي بلند ومبهم وتكراري ... پر از خنده هاي كشدار و بد مزه ... تصاوير درهم وبرهم كه به من پوزخند ميزنند ... توي سرم صف بستند آدمهايي كه دوست دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

اشکالی ندارد اگر هر بار یک جایی از خاطرمان آزرده میشود و پوست جدید میاندازیم . هی ترک میخوریم و بند میزنیم . اشکالی ندارد اگر کم کم بابت هیچ مسئله ای هیچ باکمان نیست. ولی قرار نیست که در برابر خوبی هاهم مقاومت کنیم و ابدا سر کیف نیاییم . احتمالا پوستمان کلفت میشود که بتوانیم از بقیه زندگی لذت ببریم . این فقط یک احتمال است.

پ ن : همین دیروز بود که نوشتم خروس خوان ... اشکالی ندارد، سال نو مبارک.

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

بوی عطر ویشن و انجل در همه جای خاطرات 7 سال پیش ما هست،حالا مژده ی عزیز عزیزم برایم یک عطری فرستاده که همان بو را میدهد.از وقتی بوی این عطر به دماغم خورده راحت تر تکه های جامانده ی خودم را پیدا میکنم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

نمیدانم چطور بنویسم ... نمیدانم کدام در را باز کنم که واژه های توی سرم به صف خارج شوند . نمیدانم چطور از سفری که همین فردا ، 2 مهر ، آغاز میشود بگویم. نمیدانم چطور از به هیجان آمدنم برایتان بگویم وقتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 3:30

رد شو از حماقت ادمها رد شو ... از نفهمی و بی معرفتی... از لودگی و مسخرگی و جک های بیمعنی زن خراب کن،از مرد و ها و زنهای خالی رد شو ، از نادونی و بیتقصیری ، از هرکس میگه نیستی ، نمیشه ، نمیتونی.. از محبت های چرتی که از صد تا فحش بدترند ... از دلسوزی های خانمان سوز ... از خشونت از توهین از دنیای وحشی رد شو ... از کسی که سالها سعی کردی که تصویر خوبی ازش تو ذهنت نگه داری رد شو ... از ادمهایی که دلیل دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 6:16

_ انسان را در رنج آفریدیم ! _ اگر مردمی دانا بودند میدانستند که دنیا جز بازیچه ای نیست !دنیا جز بازیچه ای نیست ... ما برای این بازی سخت طراحی شدیم ، قابلیت هامونو خودمون باید پیدا کنیم ، عمده ی قوانینشم تو شعورمون به صورت default هست فقط باید بهش مراجعه کنیم .چون مجهز به عقل شدیم و قرار بر این هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:06

خب 22 سالش گذشت ! با ما تو هنوز درنبردی ... :)پ ن : هر روز که شب میشود دور و برم میشود پر از تکه تکه کاغذ . هی فکر میکنم هی مینویسم که مرتب فکر کنم چون اگر ننویسم اوضاع وخیم تر میشود ... هی جمع بندی میکنم و میریزم دور . عادت کردم به حرفهای خودم گوش کنم و بریزمشان دور .نمیدانم من چرا هر چند وقت یکبارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:06

صفحه بندی